اسكندر بيگ تركمان
131
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
در بدايت حال و ايام رضاع كه هنوز زياده از يكسال و ششماه از عمر شريفش نگذشته بود قرين احوال خجسته مآل آن حضرت گشته از پدر و مادر جدا افتاد تبيين اين مقال و صورت اين احوال بطريق اجمال آنكه در دار السلطنهء هرات ميانهء نواب سكندر شأن ابوالغالب سلطان محمد ميرزا والد نامدار آن حضرت كه والى آنولايت بود و شاهقلى سلطان يكان لله ميرزا بافساد مفسدين وحشت پديد آمده از سلوك يكديگر ناراضى بودند مكررا عرايض مشتمل بر شكايت بپايهء سرير اعلى ميفرستادند حضرت شاه جمجاه جنت مكانى بنابر آنكه من بعد ميانهء ايشان التيام و مدارا ممكن نبود ارادهء خاطر اشرف بدان متعلق گشت كه شهزادهء نامدار كامكار سلطان حمزه ميرزا را كه بانواب كامياب شاهى ظل اللهى برادر اعيانى و در آنوقت هشت ساله بود بجاى پدر در دار السلطنهء هرات نصب نموده والد عاليشأنرا بحكومت ممالك مظفرى بدارالملك شيراز فرستند حكم قضا جريان برين نهج سمت درود و عز صدور يافت نواب سلطان محمد ميرزا و حرم محترم او بعد از وصول فرمان قضا جريان اظهار بشاشت و شادكامى كردند اما از گذاشتن فرزند دلبند خود سلطان حمزه ميرزا ملالت تمام داشت جدائى از آن قرة العين برايشان صعب [ 100 ] و دشوار بود ديگر بار عرضه داشت فرستاده استدعا نمودند كه چون آن فرزند ارجمند بمادر و پدر انس و الفت تمام گرفته و اگر جدا شود يحتمل كه تاب فرقت و جدائى نياورده اغراض نفسانى برو غلبه كرده بيم ضرر باشد و والدهاش نيز بى او زندگانى نميتواند كرد و قرة العين سلطنت عباس چون هنوز طفل رضيع است و بجز دايه با كسى انس و الفت ندارد اگر امر شهريارى بوده باشد او را در هرات گذاشته سلطان حمزه ميرزا در مرافقت پدر و مادر بشيراز آيد چون حضرت شاه جنت مكان برضاى خاطر نواب ميرزا مقيد بودند مسؤول درجهء قبول يافته حكم قضا پيوند برين جمله بنفاذ پيوست و نواب سكندر شأن نواب اعلى شاهى را در هرات گذاشته خود با ساير فرزندان متوجه شيراز شدند چنانچه در فوق بتحرير پيوست و از ماندن آن نوباوهء گلشن اقبال در هرات كه تختگاه سلاطين نافذ فرمانست و در بنيان بساط آگهى تفرس نمودند كه عنقريب آن نهال چمن آراى بوستان سلطنت و كامكارى در رياض اقبال نشو و نما يافته بثمرهء مراد بارور و كامياب دولت خواهد شد چه حضرت شاه جنت مكان نيز از عهد صبى حسب الفرمان خاقان سليمان شأن عليين آشيان بسلطنت خراسان موسوم گشته در آن بلدهء طيبه نشو و نما يافت و عاقبت در ميانهء اخوان تخت فيروز بخت سلطنت ايران بوجود شريفش آرايش پذيرفت و از اولاد نامدار آن حضرت نيز هر كدام بسلطنت خراسان موسوم گشتند عاقبت رتبهء فرمانروائى يافتند بالجمله آن صاحب اقبال در دو سالگى بمنصب والاى سلطنت و فرمانروائى ممالك خراسان و جانشينى والد عاليشأن و جد عليين آشيان سربلندى يافت و شاهقلى سلطان بدستور بللهگى معين گشته مهد خسروانى آن جوهر گرامى در آغوش اخلاص نگاه داشته پرورش ميداد چون قلم وقايع رقم مجملى از احوال فرخنده آغاز خجسته فرجام اين نور پرورد سپهر اقبال را بر صحيفهء بيان نگاشت عنان سبك سير خامه را بشرح احوال ساير شاهزادگان منعطف ميسازد . فرزند چهارم نواب سكندر شأن ابوطالب ميرزا است كه در سال بيمارى حضرت شاه جنت مكان از نواب مريم شأن مهد عليا متولد شد در سال ارتحال جد بزرگوار دو ساله بود و در حجرهء تربيت والدين نشو و نما يافت در سنهء ايت ئيل مطابق اربع و تسعين و تسعمائة كه شاهزاده مغفور سلطان حمزه ميرزا چنانچه در اواخر اين جلد مرقوم قلم سوانح نگار ميگردد درجهء شهادت يافت ابوطالب ميرزا به سمت وكالت ديوان اعلى موسوم گشته بصلاح و صوابديد امراء و اركان دولت كه در آن حين صاحب اختيار امور دولت